به رنگ آسمانم
افتادی در حوض پر از ماهی
فیروزه بودی
برای یاقوت شب های من...
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:47 توسط م.نهانی
|
باران
از برف دیروزهایمان،
عمیق تر نبود
چتری که آوردی
در بکارت زمین جامانده بود...
***
دقیقه ها
چکه چکه
عبور می کنند
از ساعت دیواری
پنجره،
هوایت را حبس کرده...
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 2:4 توسط م.نهانی
|
بهانه می کند بهار
تن نرم زندگی را
به وقت بوسه و آغوش
چشم ببند به دست هایم
و بیا
بی تکرار تر از این شعرت می کنم!
***
از زانوی درد
تا فرق حادثه
این لحظه در بهار
آغوش به برف ها باخته ام
اما هنوز باکره ی دست های تو هستم
در هست این همه نیستی...
***
با من حرف بزن
با چشم هایت
که سخت شهوت آغوش دارند
بهار را کناری انداخته ام
جایی از تن ات تا سبزی بودن...
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 11:34 توسط م.نهانی
|
فردا برف را با خود دارد
یاد شال گردن دیروزت
رویای رهای بادبادکی
زایش زودهنگام کودکی
هیاهوی من و تو و باد
***
بی سبب نبود
که بهار لب های تو بودم
با بوسه هایت
که خواب زمستان را تنگ کرده بود!
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 22:55 توسط م.نهانی
|
و آغاز هر تصویر شعری ست برای ما...
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 17:25 توسط م.نهانی
|